X
تبلیغات
وبلاگ شهدای سیف آباد کازرون

هر عقیده ای هم که داشته باشی این‌ها سزاوار احترام هستن

همه باهم به روح

همه ی شهدا،امام شهدا،علما،وذوی الحقوق صلوات بفرستیم

بیاد تمامی شهدا و شهدای روستای سیف اباد کازرون : بیاد شهید برزو قاسمی بیاد شهید بزرگ شفیعی بیاد شهید رمضان شفیعی بیاد شهید احمد شفیعی بیاد شهید عباس قاسمی بیاد شهید محمد کریم واقف بیاد شهید ابوالفتح شفیعی بیاد شهید اردشیر عبداللهی بیاد شهید علی رضا عبداللهی بیاد شهید علی شفیعی بیاد شهید محمد علی شفیعی بیاد شهید ملک حسین شفیعی  و بیاد شهید نادر شهابی

اگربامایی بسم الله

شادی روح شهدا صلوات



برچسب‌ها: شهدای سیف آباد کازرون

تاريخ : 30 Mar 2013 | 22:22 | نويسنده : خادم شهداء |
 

نام: محمد علی

نام خانوادگی:شفیعی

نام پدر : حسین

تاریخ تولد:10/3/1338

تاریخ شهادت:10/5/1360

محل شهادت: کربلای سر پل ذهاب

قسمتی از وصیت نامه شهید:

ای امت قهرمان،ای سیل خروشان بدانید که هدف ما اسلام بوده و هست و و ظیفه شماست که چون گذشته گوش به فرمان امام کبیرتان خمینی روح خدا باشید و فریب این وابستگان شرق و غرب و جبهه متحد ضد انقلاب را تسویه و همه با هم فریاد بزنید خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار و....

 با تشکر فروان از مدیر وبلاگ روستای سیف آباد که در زمینه اطلاعات شهدای روستا زحمت فراونی کشیدند. http://www.saifabad.blogfa.com


برچسب‌ها: شهید محمد علی شفیعی وبلاگ شهدای سیف آباد کازرون

تاريخ : 3 Apr 2013 | 22:36 | نويسنده : خادم شهداء |
 سکوت راه شهادت چه شیرین است ، خوشا آنان که با عشق، جام شهادت را سر کشیدند و برای  دیدار اله خود پرکشیدند.

چه زیباست ترنمِ عشق بازیِ شهادت و چه زیباتر گوی سبقت ربودن برای رسیدن به اوج ملکوت.

آسمان در وسعت ایثار شما شرمگین است و زمین در برابر استقامت شما خجل!!!

بار الها ما را  با شمه ای از نسیم شهادت آشنا کن...

 شهیدان آهنگ هستی را سرودند

شهیدان بند مادی را گشودند


شهیدان راز شبها را شکستند

شهیدان خشم لب ها را ربودند

شهیدان بستند پیمان صداقت

شهیدان یکرنگ بودن دررفاقت

شهیدان رهروانِ راه عشق اند

شهیدان چون نگین همچون عقیق اند

شهیدان جان فدا گشتند ورفتند

شهیدان درس صفا دادند ورفتند

شهیدان شعله های سرخ یاس اند

شهیدان مملوءاز احساس خاص اند

به قلم خودم

 


برچسب‌ها: سرود دلم برای شهدا

تاريخ : 3 Apr 2013 | 11:8 | نويسنده : خادم شهداء |
مهریه حضرت زهرا چه بود؟

معمولا برای همه دختران به موقع ازدواج مهریه ای را تعیین می کنند؛ اما بشنوید از مهریه حضرت زهرا سلام الله علیها:

ای پیامبر همانا دختران مردم، در ازدواج خود ،درهم و دینار را مهریه خویش قرار می دهند، پس فرق من با آنها چیست؟

از تو می خواهم درهم و دینار را رد کنی بلکه از خدا بخواهی تا مهریه من شفاعت کردن از گنهکاران امت تو باشد.(عوالم ج۱۱ ص ۶۳۳)

امید که ما نیز مشمول شفاعت آن بانوی صدیقه باشیم.


برچسب‌ها: مهریه حضرت زهرا

تاريخ : 2 Apr 2013 | 23:4 | نويسنده : خادم شهداء |
 
در حضور غربت یاران
سید دل پرخونی داشت، همراهانش با صدای «یارب»‌های او در نیمه‌شب آشنا بودند. پاسی از شب كه می‌گذشت، در انتظار صدای ناله‌های آوینی چشمانشان را باز می‌كردند مرتضی مرثیه‌سرا بود، دلی عاشورایی داشت قصه وصال، روح بی‌تابش را عاشق می‌ساخت. یكبار در دوكوهه به او گفتم: شهید داوود یكبار در زمین خیس پادگان به زمین افتاد و گریه كرد وقتی علت گریه‌اش را پرسیدم، پاسخ داد:«یاد عباس (ع) افتادم كه هنگام به زمین افتادن دست نداشت، حتماً‌ خیلی سخت به زمین افتاده است. با شنیدن این سخن گریه مجال صحبت را از مرتضی گرفت، همانجا در پادگان نشست، ساعت‌ها به یاد غربت عباس‌بن‌علی (ع) و داوود گریست. گوئی پرده‌های غیب را از چشمانش گرفته بودند، داوود را در زمین صبحگاه می‌دید. لب به سخن گشود، داوود باید می‌رفت. برخاست،‌ پا برجای گام‌های داوود نهاد. مرتضی مردی آسمانی بود كه پای بر خاك داشت.
راوی : برادر رضا برجی

برچسب‌ها: شهید آوینی

تاريخ : 2 Apr 2013 | 17:53 | نويسنده : خادم شهداء |

 
رسیده عید ودلها شاد و خرم

همه در فکر دیدارند با هم
همه آماده اند سفره بچینند
به فکر سفره های هفت سینند
منم در سفره دارم هفت سین را
ولی توام شده با داغ زهرا (س
بود سین نخستین سیلی کین
به روی مادرم با دست سنگین

ببین بر سفره سین دومم را
که سویی نیست در چشمان زهرا (س
بگویم سین سوم تا بسوزی
که مادر سوخت بین کینه توزی
از این ماتم دل حیدرغمین است
که سین چهارمم سقط جنین است
به روی سفره سین پنجم این است

سر سجاده اش زینب حزین است
شده سفره پر از اشک شبانه
ششم سین مانده سوت و کور خانه
چه گویم ای عزیز از سین آخر
.......... بود آن سینه مجروح مادر

برای سلامتی وتعجیل در فرج امام زمان(عج) صلوات


تاريخ : 2 Apr 2013 | 9:9 | نويسنده : خادم شهداء |

 

وصیت نامه شهید بزرگ شفیعی

(( ولا تقولو لمن یقتل فی سبیل الله امواتا بل احیا و لا کن لا یشعرون ))

کسانی که در راه خدا کشته میشوند نمرده اند بلکه زنده اند ولیکن شما درک نمی کنید .

با درود فراوان بر مهدی ( عج ) منجی عالم بشریت و درود بی پایان بر نایب بر حق امام خمینی رهبر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران و با درود بی کران به روان پاک شهدای گلگون کفن اسلام مینشینم تا جزئی از وصیت نامه خود را بنویسم .

وصیت نامه خود را آغاز میکنم باشد که رحمت الهی ما را فرا گیرد،من به عنوان یک فرد مسلمان وظیفه شرعی که دارم با کمال میل و رغبت کامل به جبهه حق علیه باطل اعزام شدم تا دهان ابر قدرتها را به خاک مالیم تا کشور ایران بلکه تمام مستضعفان جهان را از چنگ ابر قدرتها آزاد سازیم من در طول زندگی خود نتوانستم به اسلام عزیز خدمتی کنم میروم که با ریختن خون خود مانند سرورم حسین بن علی که با خون خودش کاخ یزید را فرو ریخت و ما کاخهای استکبار جهانی را به لرزه اندازیم ای امت مسلمان فکر کنید و هوشیار باشید به غیر از قرآن و اسلام به چیز دیگری فکر نکنید شهادت شربتی است که همه کس آن را نمی نوشد مگر آنکه از همه دنیای خود بگذرد و خود را در راه حق علیه باطل فدا کند هیچ وقت به من جوان ناکام نگوید، برای اینکه من کام خود را گرفته ام .

((بار الها تو گواه و شاهدی که پیکار ما نه بخاطر قدرت و نه جاه و جلال میباشد بلکه بخاطر این است که حکومت حق پایدار گردد .))

منبع:shahidsedughi.blogfa.com

والسلام علیکم و رحمه ا...

بزرگ شفیعی


 



تاريخ : 1 Apr 2013 | 16:44 | نويسنده : خادم شهداء |
جنگ عراق با ایران که در ایران با نام‌های «دفاع مقدس»، «جنگ تحمیلی»، و «جنگ هشت‌ساله»، و نزد اعراب با نام‌های «قادسیه صدام» و «جنگ اول خلیج» (به عربی: قادسیّة صدّام، حرب الخلیج الأولی)‏ شناخته می‌شود،[نیازمند منبع] طولانی‌ترین نبرد کلاسیک در قرن بیستم و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود.
در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ (۳۱ شهریور ۱۳۵۹) درگیری‌های پراکنده مرزی دو کشور با یورش همزمان نیروی هوایی عراق به ده فرودگاه نظامی و غیرنظامی ایران و تهاجم نیروی زمینی این کشور در تمام مرزها به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد. پیش از آغاز جنگ روابط دو کشور به شدت تیره شده بود که خصومت شخصی صدام حسین و روح‌الله خمینی رهبران دو کشور و مهمتر از آن جاه‌طلبی‌های سیاسی، و اختلافات مرزی و ایدئولوژیکی دو کشور دلایل اصلی آن بودند. این جنگ در نهایت پس از حدود ۸ سال در مرداد ۱۳۶۷ با قبول آتش‌بس از سوی دو طرف و پس از به جا گذاشتن یک میلیون نفر تلفات و ۱۱۹۰ میلیارد دلار خسارات به دو کشور خاتمه یافت.[۲] مبادلهٔ اسیران جنگی بین دو کشور از سال ۱۳۶۹ آغاز شد. ایران آخرین گروه از اسرای جنگی عراقی را در سال ۱۳۸۱ به عراق تحویل داد.[۳] در این جنگ ارتش عراق به طور گسترده از جنگ‌افزارهای شیمیایی علیه کردهای عراقی و مردم و نظامیان ایران استفاده کرد. ولی ادعای استفاده ایران از سلاح‌های شیمیایی ثابت نشده‌است.

برچسب‌ها: جنگ عراق و ایران

ادامه مطلب
تاريخ : 31 Mar 2013 | 22:34 | نويسنده : خادم شهداء |

بسم رب الشهدا و الصدیقین

گوشه ای از زندگی سرتاسر مبارزه این شهید بزرگ را به مطالعه مینشینیم تا درسی باشد برای ادامه دهندگان راهش .

شهید بزرگ شفیعی در سال 1343 در یک خانواده مذهبی در روستای سیف آباد دیده به جهان هستی گشود تا زندگی سراسر مبارزه ی خویش را آغاز نماید. شهید تحصیلات ابتدائی خود را در میان مشکلات و نارسائی های فراوان با موفقیت به اتمام رسانید و برای ادامه تحصیل راهی شهرستان کازرون گردید و در مدرسه ی راهنمایی مدرس ثبت نام نمود. مشکلات زندگی شهید بزرگ شفیعی را از مدرسه در حالی که سال دوم راهنمائی خود را به اتمام رسانیده بود راهی صحرای خداوندی کرد تا کشاورزی را مستقبل خویش سازد. ودر این اثنا با شروع انقلاب به متن امت حزب الله شهید بزرگ شفیعی دست به فعالیت تازه ای زد و در راهپیمائیهای روستای و شهری که از شور و هیجان خاصی برخوردار بود شرکت کرد و حتی در درگیری سوم محرم 1357 بین مزدوران شاه و برادران انقلابی روستاهای سیف آباد ، علی آباد ، بلیان ، ابوعلی و مهرنجان در گرفت و منجر به شهادت شهید قائدی و اسکندری گردید نیز شرکت کرد پس از پیروزی انقلاب شهید بزرگ شفیعی به مبارزه با ضد انقلاب داخلی که سعی در نفوذ در روستا را داشت پرداخت و در گسترش کتابخانه مسجد روستای خود شرکت فعال و همه جانبه داشت .

 


برچسب‌ها: شهید بزرگ شفیعی

ادامه مطلب
تاريخ : 31 Mar 2013 | 18:59 | نويسنده : خادم شهداء |

این خبر را که می‌شنوی، اندکی درنگ کن!

 

به یاد آن گامی باش که وقتی کاروان شما در منطقه متوقف می‌شود بر زمین می‌گذاری‌اش؛ آن اولین گام. بیندیش که بر کدامین خاک قدم می‌گذاری؟ نکند اینجا وادی مقدسی باشد و… امان از لحظه غفلت.

****
راهیان نور

به رنگ خاک خیره شو! گویی استخوان بدن انسان را پودر کرده و بر آن پاشیده‌اند و راستی مگر نشنیده‌ای که بمب ها و خمپاره‌ها و تانکها و آرپی‌جی‌های سپاه خصم با بدن رزمندگان سپاه اسلام چه کرده است؟ اگر با چشم دل بنگری، شاید ذراتی از چشمان محمد ابراهیم همت را نیز بیابی. می‌گویند: او نیز بی‌سر، راهی محضر حضرت حق شد… یا حسین شهید!



ادامه مطلب
تاريخ : 31 Mar 2013 | 0:5 | نويسنده : خادم شهداء |
 

قهر کرده اید انگار ؟ درست نمیگویم؟

حاجی دیگر نمیخندی ...! چه شده آن لبخندهای دائمت؟

حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش میشود ...سرت را بالا بگیر...

به چه می اندیشی؟

از چه دلگیری؟ ...

راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای میگفتند شماها رفتید بجنگید که چه بشود؟ خودتان خواستید ،خودتان هم شهید شدید

آن وقتها جبهه میگرفتم و جوابشان را میدادم.

حالا خودمانیم حاجی، بینی و بین الله رفتی که چه بشود؟

رفتی که آزادی داشته باشیم؟

رفتی که عده ای مانتوهایشان روز به روز تنگ تر و روسری هایشان روز به روز کوچکتر شود؟

رفتی که ماه محرمی هم پارتی بگیرند و جشن های آنچنانی؟

رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که میرسند دست بدهند و اگر ندهند به هم بگویند عقب مانده ؟

حاجی جان ؛ جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور گرفته !

جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره و چاک چاک گرفته (که به زور پایشان نگهش میدارند)!



ادامه مطلب
تاريخ : 30 Mar 2013 | 22:5 | نويسنده : خادم شهداء |
  • تازيانه
  • شرم